تبليغاتX
...و خداوند عشق را آفرید

یادگاری که از چشمات دارم و هدیه نگاهت

 و تمام دلبستگی هام به تو ،

همه رو بهت پس می دم

فقط به خاطر اينکه دوستت داشتم .

می دونم عاقبت از یادت می رم .

وتو به آرزوت می رسی ... به عشقت.

وبی تو بودن تجربه تلخی می شه واسه من .

ولی بدون ، عذابم دادی و من فقط دوستت داشتم .

زمانی که از مادر متولد شدم صدايی تو گوشم گفت :

تا آخر عمر با تو هستم .

ازش پرسيدم : تو کی هستی ؟ . جواب داد : غم .

و من اون لحظه فکر کردم غم عروسکيه که ما با اون سرگرم می شيم .

ولی الان که مفهوم جدايی رو درک می کنم ...

فهميدم که ما عروسکی هستيم بازيچه غم .

هميشه وقتی يه غم بزرگ تو دلم بود هيچوقت

نگفتم خدا ، غم بزرگی دارم .

هميشه به غم گفتم خدای بزرگی دارم .

+ نوشته شده در جمعه یکم تیر 1386ساعت 3:24 بعد از ظهر توسط محمد |


 

ای مسافر غریبه چرا قلبمو شکستی
رفتی و تنهام گذاشتی دل به ناباوری بستی
ای که بی تو تک و تنهام توی غربت سردی
میدونم بر نمیگردی شدی همرنگ دورنگی
همه ی زندگی من اون نگاه عاشقت بود
چرا فکر کردی به جز من یکی دیگه لایقت بود
راستی و ازم گرفتی اون نگاه آشناتو
واسه من بردی گذاشتی التهاب لحظه هاتو
حالا من تنها نشستم با نوای بی نوائی

چه غریبم بی تو اینجا ای غریبه بی وفائی

+ نوشته شده در جمعه یکم تیر 1386ساعت 3:22 بعد از ظهر توسط محمد |


توی خواب و توی رويا ، رو دلم تو پا گذاشتی

اينجا تو بيداری اما ، دلمو تنها گذاشتی

**

اومدی قدم گذاشتی تو به آرومی تو دنيام

به همون لطافتی که ، گم شدی تو خواب و رويام

**

اومدی مثل پرنده ، روی بوم من نشستی

دل من قفس نبود که ، پس چرا اونو شکستی

**

اومدی مثل کسی که می تونست ترانه باشه

واسه زنده بودن من ، بهترين بهانه باشه

**

اومدی شدی کسی که تا هميشه بهترينه

ولی افسوس که نموندی ، آخر قصه همينه

**

اومدی مثل يه صوفی با نگاهی خيلی ساده

حتی ذره ای نگاهت از سر چشام زياده

**

اومدی مثل يه خورشيد با يه نور ارغوانی

اما بی تو تنها موندم ، تو بهار نوجوانی

+ نوشته شده در جمعه یکم تیر 1386ساعت 3:20 بعد از ظهر توسط محمد |