یادگاری که از چشمات دارم و هدیه نگاهت
و تمام دلبستگی هام به تو ، همه رو بهت پس می دم فقط به خاطر اينکه دوستت داشتم . می دونم عاقبت از یادت می رم . وتو به آرزوت می رسی ... به عشقت. وبی تو بودن تجربه تلخی می شه واسه من . ولی بدون ، عذابم دادی و من فقط دوستت داشتم . زمانی که از مادر متولد شدم صدايی تو گوشم گفت : تا آخر عمر با تو هستم . ازش پرسيدم : تو کی هستی ؟ . جواب داد : غم . و من اون لحظه فکر کردم غم عروسکيه که ما با اون سرگرم می شيم . ولی الان که مفهوم جدايی رو درک می کنم ... فهميدم که ما عروسکی هستيم بازيچه غم . هميشه وقتی يه غم بزرگ تو دلم بود هيچوقت نگفتم خدا ، غم بزرگی دارم . هميشه به غم گفتم خدای بزرگی دارم .
+ نوشته شده در جمعه یکم تیر 1386ساعت 3:24 بعد از ظهر توسط محمد |